سال 1391 در آن شهر شهيد شد. تاريخ ولادتش معلوم نيست، ولي پدرش رابي يوسف بنسموئيل در سال 1349 درگذشت.
افرائيم پسر اسرائيل، كه در سال 1391 به آفريقا گريخت و در تلمسان زندگي كرد، در آنجا در مقام رابي و صاحب كرامات شهرت يافت. او در سال 1442 درتلمسان درگذشت و بهصورت شخصيتي افسانهاي به نام ربّ درآمد. او موٴسس جامعهٴ يهودي تلمسان نبود كه سابقهٴ زيادي دارد، ولي احياكنندهٴ آن بود. كنيسهاي كه تأسيس كرد هنوز باقي و به نام اوست و آرامگاهش از مراكز زيارتي يهوديان در شمال آفريقاست. سنگ گور كنوني آن در سال 1842 نصب شده، كه مقارن با چهارصدمين سال وفات ربّ بود. در جريان اقامتم در تلمسان در ژوئن سال 1932 از كنيسه، آرامگاه و چشمهٴ ربّ ديدار كردم.
اما برگرديم به رابي اسرائيل. در طي سالهاي بسياري (1369ـ1391) كه به فجايع نهايي سال 1391 منجرشد1، او خود را وقف تأليف كتابي كرد كه حاوي سنّتهاي اخلاقي و عبادي قوم يهود بود. اين كتاب چلچراغ روشنايي نام دارد و در 20 فصل است: 1) احسان؛ 2) دعا؛
3) توبه؛ 4) فروتني ؛ 5) ساعات معين براي تحصيل و مطالعه؛ 6) احكام و تحقق آنها؛ 7) اعمال شكرگزاري؛ 8) مراسم روز شنبه و اعياد؛ 9) احترام پدر و مادر؛ 10) زناشويي؛ 11) آموزش فرزندان؛ 12) برخورد صادقانه در كسب و كار؛ 13) اصول درست دادرسي؛ 14) قناعت؛
15) متانت؛ 16) پرهيز از چاپلوسي و فريبكاري؛ 17) علاقه به دوستان و رفتار شايسته با آنان؛ 18) عفت كلام؛ 19) حفظ راز دوستان؛ 20) رفتار پسنديده.
در اين كتاب بيشتر از داستانهاي مِدرَش و تلمود استفاده شده و منقولاتي از آثار پيشين وجود دارد كه اصل آنها دردست نيست. در آن جزئيات باارزشي براي بررسي عادات و رسوم يهوديان ديده ميشود. هدف اصلي موٴلف تأكيد بر جنبهٴ اخلاقي دين بود در برابر جنبههاي فلسفي و عرفاني (قَبّالي) آن. او مخالف خردگرايي نبود و جابهجا مطالبي را از ابنميمون و يعقوب آناطولي نقل كرده است، ولي روحيهاش بيشتر بهموسي بننحمن نزديك بود.
چلچراغ روشنايي از نظر تاريخي اين اهميت را دارد كه بيش از هر كتاب ديگري در آن عصر، موجب نفوذ غيرمستقيم سنّتهاي
تلمود در ميان يهوديان شد. ازآنرو ميگويم غيرمستقيم، كه سرنوشت آن عجيب بود ــ مثال خوبي از عدم قطعيت سرنوشت كه در تعاليم رابيان امري مرسوم است. اين آموزشها تقريباً فراموش شده بود و تنها يك نسخه از آن باقي است كه در